هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،تو او را خراب کردی...خدایا به هر که و به هر چه دلبستم،تو دلم را شکستی...عشق هر کسی را که به دلم گرفتم،تو قرار از من گرفتی...هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،در سایه ی امیدی و به خاطر آرزویی،برای دلم امنیتی به وجود آورم،تو یکباره همه را برهم زدی...و در طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی...تا هیچ آرزویی در دل نپرورم وهیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی و یا به کسی امید نبندم و جز در سایه ی توکل به تو،آرامش و امنیت احساس نکنم...خدایا تو را بر همه ی این نعمت ها شکر می کنم...

آتش جهنم یک یک اعضای بدن انسان رامی سوزاند
اما هرکاری که میکند یک قسمت را نمی تواند بسوزاند
ندا میرسد
((
ای آتش تلاش مکن تو نمی توانی ای قسمت را بسوزانی ))آتش می پرسد بارالهی چرا نمی توانم ؟
ندا میرسد که
((
آخراین دل بنده من است ))آتش میگوید: حالاچرا نمیتوانم بسوزانمش ؟
باری تعالی میفرماید
((
آخر این جایگاه من است))
حال یک سوال :
آیا خداوند خود را کوچک میکند تا در دل بنده جا بگیرد
یا دل را آنقدر بزرگ می آفریند تا خود توی آن جا بگیرد ؟
قطعا" دل را آنقدر بزرگ می آفریند تا خود توی آن جا بگیرد .
ای عزیز دل ببین تو چقدر بزرگی که دل در تو جای گرفته است .
یک سوال :
آیا تو به این بزگی سزاوار است که
جز بندگی خالصانه خداوندرحمن کار دیگری انجام دهی؟
اگر غیر ازاین کنی قطعا" از زیان کارانی 